بعد از مدتها غيبت، دوباره فرصتي شد تا سري به وبلاگ بزنم و تمام مطالب نوشته شده را مرور کنم. يادآوري خاطرات گذشته جالب و شيرين بود. با توجه به يکي از مطالب مندرج، منتظر بودم که راميلا خانوم در سن ۷-۶ سالگي آروم و سر براه بشه. برام خيلي جالبه که الان ۷ سال و ۳ ماه و ۲۰ روزشه و هنوز رفتارهايي براي حرص دادن داره. خوب من بازم مجبورم صبر کنم تا کاملاً درست بشه ان شاء الله. راستي عمه راميلا (عمه الهام) شاکي از اين بود که با اومدن آقا رادمهر - که در پست ها با عنوان ني ني خطاب شده - نوشتن مطلب رو رها کردي. آخه يکي نيست بگه که مگه اين دو تا وروجک براي من وقت و حوصله نوشتن مي گذارند؟
دو روز پيش يعني سه شنبه قبل از ظهر بالاخره پس از مدتها و بهتره بگم سالها يه بارون حسابي اومد بطوريکه کسي جرأت نمي کرد بره بيرون ولي طبق معمول راميلا توي مدرسه (الان کلاس دوم دبستان هستند ايشون) رفته زير بارون و نمي دونم به چه علت زودتر از موعد مقرر از کلاس ترخيص شده و رفته بيرون مدرسه و زير بارون منتظر سرويس ايستاده و حسابي خيس شده ولي براي تکميل خرابکاريش هم توي چاله پر از آب و گل افتاده. حالا تصور کنيد موقع رسيدن به خونه چه وضعيتي داشته. خيس و پر از گل و شن و ماسه و لرزون از سرما بطوريکه موقع حرف زدن مي لرزيد و دندوناش به هم مي خورد. ولي با همه اينها نه از مدرسه سؤال کردم در اين رابطه و نه راميلا رو بازخواست کردم (البته بدون يه تذکر کوچولو که نميشه) . خوب خودمون هم وقتي بچه بوديم همين کارو مي کرديم ديگه. راستي يادتونه موقع باريدن بارون، چه لذتي داشت بريم زير بارون و قطرات بارون روي صورتمون بيفته و خيس بشيم. بعد از بارون هم پا داخل آب باروني که اينجا و اونجا جمع شده بود بگذاريم و راه بريم و مامانمونو حرص بديم و ....... ( خدا بيامرزه مامانمو .... چقدر مهربون بود )
يادش بخير بچگي ها ![]()
ما را در سایت دخترم راميلا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 74